شرح آرزوست.....آرزوی نگاه از سر صدق و شرح سیر درونی و کشف مراتب خباثت.
یعنی آنچه همواره با ((من)) است به صورت خصوصیات و خواسته ها و تواناییها؟
و عالم غیر از (من) یعنی چه؟
یعنی آنچه با ((من)) نیست ؟
(من) اینجاست!...((من))کجاست؟
عارف می گوید من را در دریای هستی غرق کن!
هستی کدام است؟ من یا غیر من؟ غیر من بدون حضور من مگر مفهومی دارد؟
عارف از کلمه استفاده می کند! من از من استفده می کنم!
لعنت بر کلمه!
همه عالم جدا.......... من جدا
بوی قمصر؟ بوی عرقم؟ بوی ....
بوی خودم.......بوی خودم
گفتگو آیین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم
کاش برام تفسیرشم می کردی....با گفتگو یا بی گفتگو......
خدای امروزم سلام!
بزرگیتان منزه باد!
راستی شما دیروز کجا بودید؟ خدای دیروز کجاست؟
مانع شدن از خوردن یعنی ایستادگی در برابر سرنوشت که سرنوشت شد چون ما قابلیت برنامه ریزی شدن داریم بسان یک ماشین!
روزه داری سخت است ! خلاف جهت ماشین عمل کردن است! نتیجه یا ناهنجاری روانیست یا چشیدن فضایی آزادتر!
آزاد تا کجا؟ تا فروریختن کامل ساختار ماشین؟ خیر! صرفا تغیر وضعیت کار و رفتن به مودی دیگر !
که گفت : کتب علیکم الصیام! نوشته شد! که یعنی بخشی از برنامه این است! ماشینی عزیز! فقط اوراق نباش!!!!!!
گسستن یک رابطه زیباست. جبر به پایان می رسد و حال با اختیار می توانی انتخاب کنی!
در حال انتخاب بودن لذت بخش است.انتخاب برای همیشه رفتن یا انتظار!
و مهم فرصتی است که برای دیدن اعطا شده است!
برای همه آن رشته ها که گسست ممنونم!
شکر نعمت نعمتت افزون کند!
مظلوم عشقم گرفتار یار
مثل پرنده هوادار یار
مثل یه سایه به دنبال یار
بود و نبودم به دلحواه یار
هرچه که یار گفت دلم گفت به چشم
از گل و خار گفت دلم گفت به چشم
هر جا که یار بود دلم گفت برو
با گل و خار بود دلم گفت برو
یار اگر جانانه خریدار شو
دل گل سرخ توی بازار شو
با گل سرخ دل من خار شد
هر چی شد از دست همین یارشد
مثل صاعقه نازل می شوم! سریع! غافل گیرش کردم! فکرش را نمی کردم که این گونه بی حس باشم. نه نفرتی نه عشقی.
گرچه برای نازل شدن بر خود دیواری ضخیم از نفرت را شکافتم.دیوار همچنان هست! من اما نمی دانم کجایم...
آیا منوجه شده ای در برابر اشخاص مختلف شخصیتهای مختلفی داریم؟
شاهد آن حضوری است که مستقیما ظاهر نمی شود و در حجاب شخصیتهای مختلف ظهور پیدا می کند.
اگر شخصیتی ظاهر شود و دیگر نخواهد که برود شاهد رنج را می آفریند! رنج هشدار شاهد است به شخصیت..هشدار خالق به مخلوق!
شخصیت خلیفه شاهد است در عالم پایین...می توان گفت هبوط شاهد در جریان حرکت وحدت به سمت کثرت.
خلیفه یعنی جانشین..جانشین خبر از رفتن پادشاه می دهد.نه نابودی آن! رفتن به کجا؟ به جایی فراتر از اینجا!
انی جاعل فی الارض خلیفه!!! یعنی زمین جایگاه هبوط شد و شاه رفته! نه اینکه نابود شد! این قانون وجود بود..وگرنه کثرت ظهور نمی یافت.
شاهد غیب است..تو در هر مرتبه که باشی در مراتب وجود غیبی هست که تو یکی از صور ظهور اویی.
الذین یومنون بالغیب یعنی نگاه به شاهد..این کندن از شخصیت است..این همان دوای رنجهای ماست.
آنگاه که فرشتگان (یعنی ارکان هوشیار وجود) گفتند آیا کسی را می آفرینی که فساد کند در زمین !؟گفت می دانم چیزی را که فراتر از هوشیاری شماست..آن چیز عظمت انسان نبود ! خرکت خالق بود به سمت غیب! به سمت مقام وحدت که کثرتی در خور جهت تعادل لازمه ظهور می یافت.که گفت : الم اقل لکم انی اعلم غیب السماوات و الارض
خلقت تماما اوست و ما بخشی از فرایند حضور -ظهور و غیبت او.
خودکشی و رنج سازی خودبراندازی است..خود بر اندازی صفت الله است که گفت: انی جاعل فی الارض خلیفه اما راه حق راهی که او رفت نگاه به غیب بود نه خود کشی! خود براندازی باید نگاه به شاهد باشد و ایمان به غیب ... این حقیقت است و رنجها درمانش در اینجاست چرا که هشداری بیش نیستند از سوی شاهد که غضبناک است از جرات شخصیت در اصرار بر حفظ وجود.